نگاهی روانشناختانه فیلسوف انگیزانه به دنیاهای دیگر
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان |
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک در برابر خطرات از خود دفاع کنید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
اوّلی : آقا، ما هی به شما فرمودیم بیا از این ورا گذری و ... یک وقتی هم خدایی نکرده یک سری به ما بزن و ... هی به هوای این که شما هم هستی هر جمعه ای پاشدیم آمدیم کوه و ... شما در عوض هی کلاس گذاشتی فلانی بیاد من میام، فلانی باشه من پامم نمیذارم کوه و ... هی کلاس گذاشتی و ... دست آخر هم زمستانمان بهار شد و ... دلمان هی تنگ و تنگ تر شد و ... یکبار محض نمونه شما را زیارت نکردیم!
حالا چه شده که خودتان قدم رنجه فرموده اید، تشریف آورده اید دم در منزل؟؟ شرمنده میفرمایید به خدا!
دومی : دیگر چه کنم؟ آن بالا کلی وقت بود مانده بودم، حوصله ام از آن همه سکوت و سپیدی و سرما ر رفته بود دیگر. گفتم بیایم این پایین پایین ها پیش شما، ببینم در چه حالید ... دیگر این جوری شد ما افتخار باریدن دادیم دیگر ... ناراحتی برم؟ میرم هاااا
اوّلی : آخر الزمان شده واقعا! برف هم برای باریدن ش طاقچه بالا میگذارد و ... میخواهیم پنج دقیقه ببینیمش باید از منشی ش وقت قبلی بگیریم و ... عجب دوره و زمانه ایست جداً ... واه ! واه! واه! ه
![]()
همه چیز از یک عکس شروع میشود. از بغض منی که مثل هر سال از مدرسه اخراج شده ام و مثل هر سال از دوستان قدیمی ام جدا. از تویی که دستهایت مثل شیر و شکلات گرمند و مثل بستنی مهربان. همه چیز از عکس علی شریعتی شروع میشود، و من و تو سه سال یک مدرسه را به سازهای همیشه ناکوک خودمان میرقصانیم. به ساز احسان نراقی و عبدالکریم سروش و آگوستین قدیس و لودویگ ویتگنشتاین. به ساز سیاوش قمیشی و فریدون فروغی و شیخ اجل سندی! به ساز تئاتر و فلسفه علم و مبارزه مسلحانه و دعای ناحیه و رقص و جوادپارتی و جغرافیای سیاسی و تاریخ ادبیات و پدرسوختگی و ادابازی و دقلک منشی و سیگار. از هر چیز که شروع شد من و تو سه سال پی در پی، پشت به پشت هم، دست در دست هم سه سال "فرهنگ" را، بچه هایش را، معلم های مستاصلش را، کادر عصبانی اش را تا میشد رقصاندیم. مدرسه ی "غلامعلی حداد عادل" و خانم محترمه اش را.
بچه ها را جمع میکردی دور تراس بالایی روبروی دفتر و مسابقه تف کردن میگذاشتیم، که هر کسی تفش کشدار تر باشد و دیرتر بیفتد زمین میبرد. و توی نامرد همیشه قبل از مسابقه حسابی "ساقه طلایی" میجویدی و تفت مثل آدام بادکنی کش می آمد و میبردی. سرّ کارت را همین اواخر فهمیده بودم.
بچه ها را میکشیدم جلوی دفتر و یکهو دوتایمان چهار زانو مینشستیم کف زمین و انگار نه انگار ه معلمها با کمال تعجب و تاسف نگاهمان میکنند شروع میکردیم گپ زدن و داستان را انقدر ادامه میدادیم تا همه رفقای پایه به ما بپیوندند و تمام طبقه اول پر شود از بچه هایی که بی دلیل و خوش لم داده اند کف زمین .
هر جا صدای مسحور کننده ی تو بود، من هم بودم که با آن صدای نکره ی مزخرفم بیدریغ همراهی ات میکردم و گند میزدم به چهچه ی آوازت. هر جا داشتی مخ بچه ها را با بحثهای خصوصی سنگین دو نفره مان میزدی من بودم که خودم را مینداختم وسط بحث و با تعریف کردن یک جک جدید بالای هیژده بساطت را کلا کساد میکردم. سر تمرین هر نمایشنامه ای که برخلاف همیشه خشک و جدی کارگردانی میکردم و همه را مثل سگ هار میترساندم تو بودی که در کمال سرخوشی و بی اهمیتی نافرمانی غیرمدنی میکردی و گند میزدی به ژست اتوریته ی من. کافی بود بدشانسی بیاورم و تو توی اردوها یا مدرسه من را که گوشه ای قایم شده بودم در حین آن نمازهای هق و هق جعفر طیاری آن زمانها گیر بیاوری و بچه ها را یواشکی بیاوری سر وقت من؛ که بچه ها تا چند هفته "سلام علیکم خواهر"های غلیظ بگویند و رفقای لات پایه ی شرارت آن روزها "توفیق سادات" صدایم کنند.
سوم که بودیم، همه ی مدرسه میدانستند من و تو دو تا مدال طلایی حتمی آن سالیم و سال پایینی های خود شیرین از همان روزهای اول ثبت نام المپیاد بهمان تبریک میگفتند. هنوز کلاس فرانسه را ثبت نام هم نکرده بودیم که بچه های پیش دانشگاهی دست ما را به گرمی میفشردند و قبولی ما را در "سوربن ترز" پاریس در رشته ی حقوق مایه ی مسرت میدانستند.
همان سال بود که من و دوتای دیگر از راذل محترم بالاخره خانه ی قدیمی پشت مدرسه را فتح کردیم. یادت هست؟ همانی که دیوار به دیوار حیاط پشتی مدرسه "نیکان" بود. همانی که دو تا سگ خیلی وحشی داشت؛ و کنار پله های زیر زمینش لباسهای خونی تکه پاره و شیشه های نیم شکسته مشروب بود. همان که ترسناکترین خانه ی دنیا بود برای ما، و فتحش تنها آرزوی آن روزهایمان.
تو نیامدی اما.
پیش دانشگاهی شده بودیم. و راهمان جدا شد. تو شدی شاگرد زرنگ و مایه ی افتخار مدرسه؛ پدر و مادر بیچاره ی من اما هر روز مدرسه بودند که به دخترتان بگویید درس بخواند که بشود رتبه ی زیر پنج کشور و مایه ی مباهات خودش و شما و مدرسه اش. که دوستش هم دارد درس میخواند و .... اووه!
راست میگفت مشاور بیچاره مان. تو میخواندی، اگر چه خواندنت هم نه به شیوه ی معمولی همه ی بچه ها که به شیوه ی مخصوص خودمان دو تا بود. فقط خودمان دو تا. من هم در عوض چسبیدم به زبان فرانسه و تا جایی که میشد تاختم که مثلا نمیدانم چه بشود
دست خوش داشتی : رتبه ی پنج کشوری! همان روز اعلام نتایج کنکور من و تو از هم جدا شدیم یا نه، کسی نمیداند.
روزی که من بالاجبار تعلیق تحصیلی خوردم راهمان را از هم جدا کردیم یا وقتی تو با آقای ایکس کله گنده ی انجمن اسلامی دانشگاه تهران عقد کردی؟
وقتی من به یک الحاد سرد خشک حارهای رسیدم و تو شدی حاج خانم جلسه ای رو گیر شاید.
یا حالا که تو اول سحری بیدار شده ای تا به بچه ات شیر بدهی، و من اصلا از اول شب نخوابیده ام و با لبتابم مشغول بوده ام؟
![]()
باز برگشتیم به قالب "ترنج" ! اگرچه خودم هم نفهمیدم ایم نارنجی جیغ چه ربطی دارد به اسمی که سانده گذاشته رویش. ترنج!! بازی های جالبی دارد زندگی
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |
پیوند های روزانه
آرشیو سایت
پیوند ها
اختصاصی ویژه
طراح قالب
امکانات سایت
